وقتی با یه نفر می ری یه جایی و بعد از یه مدتی اون جا سر جاشه ولی اون یه نفر سر جاش نیست، هر بار که می ری اونجا، اونجا دیگه اونجا نیست.
گاهی مغز آدم درست کار نمی کنه. وقتی که با یه نفر یه جا نمی ری و بعد از یه مدتی اون جا سر جاشه ولی اون یه نفر سر جاش نیست، بعد هر بار که می ری اونجا، بازم اونجا دیگه اونجا نیست.
حس کردن جای خالی کسی در جایی که هیچ وقت اونجا نبوده، از مشکلات مغزیه. احتمال قریب به یقین درمان هم داره. منتها نمی دونم چند درصد از آدمها دلشون می خواد این مشکل رو درمان کنن.
یکی از خوبی های وبلاگ در این دوران اینه که دیگه خبری توش نیست. فیسبوک و اینستاگرام جاشو گرفتن. خلوت تر شده و این خیلی خوبه. خوبی ش اینه که آدم راحت تر اراجیفشو بلغور می کنه. با خیال آسوده از اینکه مخاطب خاصش نمیاد اینجا رو بخونه و اس ام اس و پی ام و علم شنگه (الم شنگه؟) و این مکافات. در سکوت ناله رو چس می کنی و در میری. به همین سادگی، به همین خوشمزگی.
- به هر تیکه از این خونه نگاه می کنم، یادش می افتم.
+ مگه تا حالا اینجا اومده؟
- نه. واسه همینه که یادش می افتم.
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکنام